منتظر قائم

منتظر قائم
مردی منتظری ازشهری که به نام اومتبرک شده است
یعنی *قائم شهر*
۱۸ آبان ۹۱ ، ۲۲:۲۹

خاطرات کربلا. . .

با خودم گفتم همه میگویند اینجا کربلاست و دوای تمام دردها اینجاست هرکسی حاجتی دارد از هر جای دنیا به امام حسین (ع) و اقا قمربنی هاشم متوسل میشود . حالا که من رو به گنبد اقا ایستاده ام چرا از او کمک نخواهم. از هتل بیرون رفتم و خیلی ساده گفتم یا قمر بنی هاشم من مهمان شما هستم  دلم میخواست من هم با کاروان بروم چه کرده ام ؟ چه خطایی از من سر زده که اینچنین باید جریمه شوم/ اقا جان پدرم نیامده ما جا ماندیم من دلم بیقرار است . شوق زیارت داشتم. من از تو میخواهم حالم را دریابی و ازخدا بخواهی زیارت را نصیبم کند. هرکس با دل شکسته می آید به دیدن شما آرام میشود و می رود آیا دوست داری من با دل شکسته از  اینجا بروم ؟حالا من گنهکارو روسیاه. میگویند هرکس تو را به جان برادرت حسین (ع) قسم دهد جوابش نمیکنی من تو را به جان حسینت قسم میدهم که اشک چشمانم را خریدار باشی . . .تو حال خودم بودم که پدر را دیدم که به سمت هتل می آید اما دیگر دیر شده بود 2ساعت بلکه بیشتر  گذشته بود . کیف و ویلچر مادربزرگم بیرون هتل بود که ناگهان پسری عرب انها را در گاری گذاشت و به سرعت به سمت میدان کربلا میرفت ما نیز به دنبالش دویدیم. با دستانش  به پشت اتوبوس میزد. عجیب بود که بود و از کجا آمد نمیدانم . اما آن اتوبوس ما بود که خراب شده بود و برگشته بود ولی وقتی که ما رسیدیم اتوبوس روشن شد. . .

ماسمت  سامرا به راه افتادیم در حالی که پسرک عرب بالبخند با ما خداحافظی میکرد. . .

منیع :

http://bachhaiekhoda.parsiblog.com

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۸/۱۸
محسن غفوری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی